جالب که ما فکر می کنیم اگه جای این قرن توی یه قرن دیگه بودیم تا الان مرده بودیم
گذشته واسمون سیاه ست
درسته تو عصر حجر غذا پیدا کردن سخت بود
در عوض دخترا هزارو یک ادا اطفار در نمی آوردن تا شوهر کنن
گرم کردن تن تو سرما می تونست جون آدم رو بگیره
ولی آدمی رو نمی دیدی که تا صبح گوشه ی خیابون با یه روزنامه سر کنه . کسی ککشم نه گزه
قرون وسطی هم که دستشویی کردن خیلی سخت بود
در عوض هرجا که خلوت بود کارت رو می کردی کسی هم فیلمت رو نمی گرفت تا بلوتوث کنه!
همه شمشیر رو از رو می بستن . نه اینکه واسه کشتن یکی سیصد نفر برن رو هوا
سیاست معنی دیکتاتوری میداد. با چماغ دموکراسی نمی کوبیدن تو سر خلق
خدا پدر ادیسون رو بیامورزه
اگه نبود ازین قرن چی می موند
غذاهای رنگ و وارنگ که بخوری شون اگه قند و چربی و فشار خون نگیری بعدا سرطان می گیری
توالت هایی که خودشان هتل شدن اما وقت نیست آدم بره کارسو انجام بده
یه خروار مدرک باید جمع کنی تا مردم بهت نگاه کنن
درصورتی که داری تو طویله با یه مشت خر سرو کله می زنی
۱۳۸۷ تیر ۱۲, چهارشنبه
۱۳۸۷ خرداد ۱۴, سهشنبه
الگوریتم تحصیلات و ازدواج در زنان و مردان
زن
- دیپلم را می گیرد . شوهر دم دست هست . اما نه چندان دل انگیز . پس به سراغ لیسانس می رود
- لیسانس را یک ضرب یا دو ضرب می گیرد. بدنبال شوهر می گردد . با قفدان شوهر مواجه می شود پس اگر قیافه ی لازم را داشت که هیچ. چون به شوهر خودش را می رساند . اگر نداشت به سر وقت فوق می رود
- فوق را هم می گیرد. اندکی مکث می کند .به بدنبال شوهر است.اما شوهری در دست رس نمی باشد . با خود می گوید: دکترا را بگیریم شاید یکی پیدا شد
- دکترا را هم اخذ می کند .استاد دانشگاه می شود . احساس می کند از هفت خوان عبور کرده. اما هنوز شوهر نکرده. پس لابد یک خوان مانده! پس در انتظار دیو سپید می نشیند و....
مرد
- با دیپلم یا بی دیپلم . یا زن می خواهد یا نمی خواهد. اگر خواست پول هم داشت که می گیرد. اگر پول نداشت به سروقت لیسانس می رود
- لیسانس را می گیرد به دنبال کار می رود .خبری از کار نیست. اگر عقل داشت دور زن را گلاب می گیرد . اگرم نداشت که هیچ
- فوق لیسانس را می گیرد. خسته شده پول می خواهد. به این ورو اون ورش فشار می آورد ... شاید که تحت فشار زن بگیرد...
۱۳۸۷ فروردین ۴, یکشنبه
بیروزنامه
این متن حاوی مطالبی مغایر با زناشویان عزیز است که بسی پوزش می خواهیم
بدین جهت از کلیه آیله مندان تقاضا داریم این متن را مطالعه نفرمایند
روزی روزگاری در ایامی نه چندان دور بازرگانی طوطی شیرین سخن داشتندی
بازرگان که مجرد بودندی طوطی را یار وهم سفره خود دانستندی وکل خانه را سرای طوطی چاکودندی
طوطی که ایام بکام روا داشتندی با بازرگان نقل ها و روایتهای بسیار گفتندی
اما روزگار به یکسان نماندی و سر آخر بازرگان دل در گرو دختری نهادندی
آن شد که خانه بازرگان خانه بخت شدندی
در همان بدو حرکت ایال فرمایش کردندی :
این طوطی بحر چه آزاد است؟ فقس باید باشد تا از شر فوضولاتش در امان باشیم، ما جلو میهمانانمان آناموس داریم!
این شد که طوطی به قفس حواله شدندی
چند صباحی گذرکردندی
بازرگان و طوطی این دو هم صحبت دیرین، دوگوش و ایال نو رسیده ، زبان شدندی
با سنگین تر شدن اقساط بازرگان و بالارفتن انتظارت ایال والا مقام ، بازرگان مجبور گردیدنی به جاهای بیشتر و دور دست تری سفر کردندی تا چرخ زندگی را تند تر گردانیدندی
طوطی نیز کنج عزلت (شایدم اذلط) بغل کردندی
چندی گذشت چرخ بازگان کمی کند شدندی
سر انجام ایال مهر خود را در طی چند فقره چک مطالبه کردندی
چک اول همان و برگشت خوردنش همان
سر آخر هنگامی که بازرگان را از منزل ، بند بردست نزد داروقه بردندی ، طوطی ناگهان این ور اونور شدندی و از هوش رفتندی
درب قفس باز کردندی و طوطی هم فلنگ را بستندی
در همان حال بازرگان رو به طوطی کردندی و ندا در آوردندی:
آهای بی وفا دیگه دوسم نداری (همراه با اکو خوانده شود)
طوطی که دو سالی بودی زبانش بسته بودندی پاسخ در دادندی :
ز زن دان به زندان روی ،شاد رو
به نیشخند و پوزخند و آزاد رو
مگر من تنم را چی واجه آخر
برفتی ایال وار شدی ای پسر
مرا بود بال پر ، جیویشتم ز عذاب
تو را چون چنین نیست بوکودی خراب
بدین جهت از کلیه آیله مندان تقاضا داریم این متن را مطالعه نفرمایند
روزی روزگاری در ایامی نه چندان دور بازرگانی طوطی شیرین سخن داشتندی
بازرگان که مجرد بودندی طوطی را یار وهم سفره خود دانستندی وکل خانه را سرای طوطی چاکودندی
طوطی که ایام بکام روا داشتندی با بازرگان نقل ها و روایتهای بسیار گفتندی
اما روزگار به یکسان نماندی و سر آخر بازرگان دل در گرو دختری نهادندی
آن شد که خانه بازرگان خانه بخت شدندی
در همان بدو حرکت ایال فرمایش کردندی :
این طوطی بحر چه آزاد است؟ فقس باید باشد تا از شر فوضولاتش در امان باشیم، ما جلو میهمانانمان آناموس داریم!
این شد که طوطی به قفس حواله شدندی
چند صباحی گذرکردندی
بازرگان و طوطی این دو هم صحبت دیرین، دوگوش و ایال نو رسیده ، زبان شدندی
با سنگین تر شدن اقساط بازرگان و بالارفتن انتظارت ایال والا مقام ، بازرگان مجبور گردیدنی به جاهای بیشتر و دور دست تری سفر کردندی تا چرخ زندگی را تند تر گردانیدندی
طوطی نیز کنج عزلت (شایدم اذلط) بغل کردندی
چندی گذشت چرخ بازگان کمی کند شدندی
سر انجام ایال مهر خود را در طی چند فقره چک مطالبه کردندی
چک اول همان و برگشت خوردنش همان
سر آخر هنگامی که بازرگان را از منزل ، بند بردست نزد داروقه بردندی ، طوطی ناگهان این ور اونور شدندی و از هوش رفتندی
درب قفس باز کردندی و طوطی هم فلنگ را بستندی
در همان حال بازرگان رو به طوطی کردندی و ندا در آوردندی:
آهای بی وفا دیگه دوسم نداری (همراه با اکو خوانده شود)
طوطی که دو سالی بودی زبانش بسته بودندی پاسخ در دادندی :
ز زن دان به زندان روی ،شاد رو
به نیشخند و پوزخند و آزاد رو
مگر من تنم را چی واجه آخر
برفتی ایال وار شدی ای پسر
مرا بود بال پر ، جیویشتم ز عذاب
تو را چون چنین نیست بوکودی خراب
۱۳۸۶ اسفند ۲۵, شنبه
و اینک آخر زمان است
انجمن صنفی زنان مبارز به تازگی لیست "بانوی ایده آل من برای زندگی" ، موسوم به "از هر انگشتم یک هنر می ریزد" را آپ تودیت کرده
این لیست با جایگزین کردن هنر های به قول خودشان دموده به جای کار هایی که بانوان فعلی ، قادر به انجامشان هستند، خیال دارد چندی از مشکلات بانوان در امر ازدواج را حل کند
شایان ذکر است کونفدراسیون زنان چندی پیش اعلام کرد بسیاری از بانوان در انجام اموری همچون خانه داری . بچه داری. پخت و پز.نظافت و ... در تمامی سطوح دچار مشکلات اساسی هستند. در بسیاری از جهات این واقعیات ؛ وجود عنصر فسفر در کاسه سرشان را رد می کند و احتمال وجود آمونیاک در این مکان را قوی تر می سازد
به همین جهت از بانوان دم بخت محترم خواسته شده از بیان عباراتی هم چون "من نیمرو هم نمی توانم درست بکنم" ، آن هم در جمع اکیدا خود داری نمایند چرا که
اولا این مطلب امری بدهی است و نیاز به بیان آن نیست
ثانیا همان اندک آقایانی را هم که به سبب مرض عشق دچار کوری و کری و نفهمی مضمن شده اند را هم می پراند
لیست جدید هنر های بانوان به شرح زیر است
رنگ قرمز هنر های منسوخ و رنگ سرمه ای هنرهای نوینی است که به ترتیب جای گزین شده است
داشتن دست پخت مناسب
آشنایی با غذای های آمده مناسب
خانه داری و مرتب نگاه داشتن منزل
کلفت داری و مرتب نگاه داشتن آرایش صورت*
* البته این دو بطور جداگانه محسوب می شوند
قابلیت تربیت کودک
غیر قابل تربیت شدن
تفکراقتصادی و جلوگیری از ولخرجی
تفکرات اروپا گردی و خرج زیاد
توانایی در ایجاد آرامش در محیط منزل
توانایی گرفتن آرامش از فامیل شوهر
دوخت ودوز وکاموا بافی
تلفن و اس ام اس و بدست گرفتن گیتار*
* نواختن این مورد الزامی نیست
گریه کردن در زمان های ضروری
جیغ زدن وداد فریاد در هر زمان مکان
هنر های زیر نیز لیست هنرهای "بانو ایده آل من برای زندگی" اضافه شده است
مینیاتور کاری ناخن دست و پا
انواع جراحی های بینی ، فک ، صورت ،گونه ، و......
دوستان متعدد
راز داران متعدد
خواستگاران متعدد (این مورد چندین سال بعد از ازدواج باید بیان گردد)
در پایان از بانوان خواسته شده که با خود رو راست با شند
همه بانوان استعداد آرایش کردن خود را ندارند
همین طور که همه صورت ها استعداد آرایش غلیظ شدن را ندارند
و البته دم اندک مذکراتی که تا به حا ل از نزدیکی دفترازدواج رد شده اند نیز غنیمت شمردند
باشد که مورد مورد استفاده قرار گیرد
این لیست با جایگزین کردن هنر های به قول خودشان دموده به جای کار هایی که بانوان فعلی ، قادر به انجامشان هستند، خیال دارد چندی از مشکلات بانوان در امر ازدواج را حل کند
شایان ذکر است کونفدراسیون زنان چندی پیش اعلام کرد بسیاری از بانوان در انجام اموری همچون خانه داری . بچه داری. پخت و پز.نظافت و ... در تمامی سطوح دچار مشکلات اساسی هستند. در بسیاری از جهات این واقعیات ؛ وجود عنصر فسفر در کاسه سرشان را رد می کند و احتمال وجود آمونیاک در این مکان را قوی تر می سازد
به همین جهت از بانوان دم بخت محترم خواسته شده از بیان عباراتی هم چون "من نیمرو هم نمی توانم درست بکنم" ، آن هم در جمع اکیدا خود داری نمایند چرا که
اولا این مطلب امری بدهی است و نیاز به بیان آن نیست
ثانیا همان اندک آقایانی را هم که به سبب مرض عشق دچار کوری و کری و نفهمی مضمن شده اند را هم می پراند
لیست جدید هنر های بانوان به شرح زیر است
رنگ قرمز هنر های منسوخ و رنگ سرمه ای هنرهای نوینی است که به ترتیب جای گزین شده است
داشتن دست پخت مناسب
آشنایی با غذای های آمده مناسب
خانه داری و مرتب نگاه داشتن منزل
کلفت داری و مرتب نگاه داشتن آرایش صورت*
* البته این دو بطور جداگانه محسوب می شوند
قابلیت تربیت کودک
غیر قابل تربیت شدن
تفکراقتصادی و جلوگیری از ولخرجی
تفکرات اروپا گردی و خرج زیاد
توانایی در ایجاد آرامش در محیط منزل
توانایی گرفتن آرامش از فامیل شوهر
دوخت ودوز وکاموا بافی
تلفن و اس ام اس و بدست گرفتن گیتار*
* نواختن این مورد الزامی نیست
گریه کردن در زمان های ضروری
جیغ زدن وداد فریاد در هر زمان مکان
هنر های زیر نیز لیست هنرهای "بانو ایده آل من برای زندگی" اضافه شده است
مینیاتور کاری ناخن دست و پا
انواع جراحی های بینی ، فک ، صورت ،گونه ، و......
دوستان متعدد
راز داران متعدد
خواستگاران متعدد (این مورد چندین سال بعد از ازدواج باید بیان گردد)
در پایان از بانوان خواسته شده که با خود رو راست با شند
همه بانوان استعداد آرایش کردن خود را ندارند
همین طور که همه صورت ها استعداد آرایش غلیظ شدن را ندارند
و البته دم اندک مذکراتی که تا به حا ل از نزدیکی دفترازدواج رد شده اند نیز غنیمت شمردند
باشد که مورد مورد استفاده قرار گیرد
۱۳۸۶ اسفند ۱۷, جمعه
۱۳۸۶ اسفند ۲, پنجشنبه
دانشجویی در سر زمین غرایب
بعضی وقت ها آلیس رو می بینم
البته نه تو خواب
تو همون سرزمین عجایب
آخه منم همون جا دانشجو ام
سوراخ لایه ازن صاف بالا سر شهر
واسه همین همیشه باد میاد
اینجا همه چیش برعکس
پسر بچه هاش موهای بور دارن ولی نمی دونم چرا دختراش اون شکلین
اینجا تربیت تمام فیزیکی هستش
صدای گریه بچه ها معمولا از 11 صبح شروع می شه و تا پاسی از ظهر به طول می انجامه
انگشتت اگه آسمون رو نشون بده تاکسی می برتت دانشگاه
اگه رو به افق باشه داخل شهر می بردت
مسیری بجز این دو وجود نداره
مثل فامیلی شون که فقط دو تا هستش
اینجا معدن انگور کشمشه
ولی معلوم نیست چرا انگوراش گرون تر از جاهای دیگه هست
تازه همه جای شهرهم زده کشمش شما را خریداریم
وای به روزی که به قعطد معدن
این سوال که" اینجا هم جا بود تو قبول شدی " چند وقتی از زهنم پریده
البته هر وقت بلایی مثل موتور هاشون بهم می زنه دوباره تو ذهنم میاد
ولی باید انصاف داشت
این چند سال مثل آب لوله کشی شون گوارا بود!*
----------------------------------
* آب لوله کشی شهر مورد نظر به نسبت شور حاوی مقادیر بالایی کلر و املاح می باشد و در اکثر اوقات قطع می باشد
البته نه تو خواب
تو همون سرزمین عجایب
آخه منم همون جا دانشجو ام
سوراخ لایه ازن صاف بالا سر شهر
واسه همین همیشه باد میاد
اینجا همه چیش برعکس
پسر بچه هاش موهای بور دارن ولی نمی دونم چرا دختراش اون شکلین
اینجا تربیت تمام فیزیکی هستش
صدای گریه بچه ها معمولا از 11 صبح شروع می شه و تا پاسی از ظهر به طول می انجامه
انگشتت اگه آسمون رو نشون بده تاکسی می برتت دانشگاه
اگه رو به افق باشه داخل شهر می بردت
مسیری بجز این دو وجود نداره
مثل فامیلی شون که فقط دو تا هستش
اینجا معدن انگور کشمشه
ولی معلوم نیست چرا انگوراش گرون تر از جاهای دیگه هست
تازه همه جای شهرهم زده کشمش شما را خریداریم
وای به روزی که به قعطد معدن
این سوال که" اینجا هم جا بود تو قبول شدی " چند وقتی از زهنم پریده
البته هر وقت بلایی مثل موتور هاشون بهم می زنه دوباره تو ذهنم میاد
ولی باید انصاف داشت
این چند سال مثل آب لوله کشی شون گوارا بود!*
----------------------------------
* آب لوله کشی شهر مورد نظر به نسبت شور حاوی مقادیر بالایی کلر و املاح می باشد و در اکثر اوقات قطع می باشد
۱۳۸۶ بهمن ۲۶, جمعه
ولنتاین !؟
بله
ولنتاین آمد رفت
چه مواد های آرایشی که بر صورت های اجناس لطیف مالیده شد
چه پول هایی که جنس خشن از جیب بابا تلکه شد
کوچه پس کوچه هایی پر از کفترانی که بال به بال بق بق بقو کنان و بی خبر از فردا
فرعی ها پر ماشین های دو سر نشین با دنده دو
در نهایت پسران با جیب خالی به خانه می آیند و دختران با دست پر
مانده این چه جور لطافت است که تنها کادو می گیرد و
آن چه خشونتی است که جیب را خالی می کند!؟
۱۳۸۶ بهمن ۱۳, شنبه
۱۳۸۶ بهمن ۱۲, جمعه
جایی که عرب تشک انداخت
خر ما از کرگی سم نداشت
انگار تمام بدبختی های عالم را به دم ما توشکه زدیم
مگرم چاره ای دگر بود مرضی دگر هم در راه بود
دانسته پا در راه ندانستن نهادن کار هر دورجناب خری نیست
از سن هفت سال کم کنی به عددی می رسی که برابرش عمر حدر شده
جالب این جاست تمام درهایی که بهشون زدم باز بودن ولی راهرو ها شون هم خیلی دراز بودن
یه روزی باید تموم شه
این روزها که تموم نمیشه
جاش عمره که تموم می شه
۱۳۸۶ دی ۶, پنجشنبه
۱۳۸۶ دی ۱, شنبه
گله از تهی بودن رابطه ها می کنیم
خودمان را از تهی کردنش تبرئه می کنیم
گله از سنگینی نفس این و آن داریم
سنگینی جوری که روا داشته ایم را به یاد نداریم
گوش شنوا می خواهیم وقت دل تنگی
گوش شنوا را هنگام مستی ناشنوا می کنیم
هر که نزدیک می شود دورش می کنیم
آن که را که دور است عزیز می داریم
تنهایی مان شلوغ تر از بازار دم عید است
بهانه ی مان تنها ماندن و فکر در خویشتن
غافل ازین که خویشتن مان را گم کرده ایم
پای بندی را حذف می کنیم تا پای در بند نباشد
در بند هرز گویی می شویم و به خود می گوییم
آری دیگران اند مقصر تقصیراتمان
کاش می دانستیم دل شکستن چقدر ساده تر است از بند زدن دلی که شکستیم
۱۳۸۶ آذر ۳۰, جمعه
۱۳۸۶ آذر ۲۹, پنجشنبه
راه حلی پیدا شد
راه حلی برای دک دست نوشته ای که خودش گمشده بود از بس دور افتاده از من شده بود
می برمش
می اندازمش توی یه کاسه آب
که رنگ هاش تو هم قاطی بشه
بد که خشک شد می زارمش همون جایی که قبلا بود ( آگه یادم بیاد کجا بود) ه
اینکه دیر راه حل پیدا شد یا که خودش دیر تر پیدا شد واسه این بود که حال و حوصله ای واسه فکر کردن به چیزی که سرو تهش رو با چسب به هم وصل کردن نبود
چه برسه به گشتن دنبالش
دنیا خیلی عجیبه
بعضی وقت ها پر رو بودن آسون تره تا آدم بودن
راه حلی برای دک دست نوشته ای که خودش گمشده بود از بس دور افتاده از من شده بود
می برمش
می اندازمش توی یه کاسه آب
که رنگ هاش تو هم قاطی بشه
بد که خشک شد می زارمش همون جایی که قبلا بود ( آگه یادم بیاد کجا بود) ه
اینکه دیر راه حل پیدا شد یا که خودش دیر تر پیدا شد واسه این بود که حال و حوصله ای واسه فکر کردن به چیزی که سرو تهش رو با چسب به هم وصل کردن نبود
چه برسه به گشتن دنبالش
دنیا خیلی عجیبه
بعضی وقت ها پر رو بودن آسون تره تا آدم بودن
۱۳۸۶ آذر ۲۸, چهارشنبه
پایان ترم است و دیگر هیچ
دلم برای خودم تنگ شده
بعضی وقت ها آدم وقتی معنی وقت رو می فهمه از هر چی وقت بدش میاد
مثل غروبای جمعه
اگرم که نم بارون بزنه که هیچی دیگه
بازم پایان ترم اومد
آه
زندگی روبه را داشت می شد ها
خدایا این ترمو را از ما نگیر
۱۳۸۶ آذر ۲۲, پنجشنبه
آیا
می گن ادم تا کاری رو خودش انجام نده نمی فهمه قضیه چیه! ه
تا بحال می گفتم چرا تا یکی ازین اساتید کتابی رو ترجمه می کنن قیافه شون از حالت طبیعی فاصله می گیره
دیشب یه پارا گراف زبان تخصصی ترجمه کردیم فهمیدیم استادامون باز حال شون خوبه بابا!؟
حالا ببینین اونایی که این کتابارو نوشتن چه شکلین
تا بحال می گفتم چرا تا یکی ازین اساتید کتابی رو ترجمه می کنن قیافه شون از حالت طبیعی فاصله می گیره
دیشب یه پارا گراف زبان تخصصی ترجمه کردیم فهمیدیم استادامون باز حال شون خوبه بابا!؟
حالا ببینین اونایی که این کتابارو نوشتن چه شکلین
۱۳۸۶ آبان ۳۰, چهارشنبه
۱۳۸۶ آبان ۲۶, شنبه
۱۳۸۶ آبان ۲۲, سهشنبه
بوی زرجوب و گوهر رود آید همی
تو غربت موندنم به هفته نکشیده
ولی دلم هوای رشت رو تو سرش داره
تنها شباهت این شهر با رشت بوی جوی اینجا و رودخونه های اونجاست
هردو بد بو
اما این کجا و آن کجا
۱۳۸۶ آبان ۲۱, دوشنبه
چای کبود
چند صباحی، ملک هستی را با کنج عزلت نشینی، به نیکی گذراندیم
شیخ ما را هوش کم بود و میل به غلظت چای بسیار
خطاب به وی نصیحت در دادیم که : تو را معده سر راهی است یا روده زیر بته ای که چنین و چنان قیر جای چای سر می کشی؟
سر نا امیدانه بلند کرده، به حالتی مغموم پاسخ آورد
هی ...ه
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد . . . آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دل به حال مذکور سوزانده، نیم دیگر قوری به پیمانه اش افزودیم
. چنان که پاسخ از یاد برده زمزمه کردیم
برو بابا
من و مهراد (همچون شمس و مولوی) ه
حق چاپ محفوظ است
۱۳۸۶ آبان ۲۰, یکشنبه
۱۳۸۶ آبان ۱۵, سهشنبه
چادر قرمزی
پیشگفتار
چادر قرمزی یکی از کهن ترین داستان های دنیاست که نسل به نسل وسینه به سینه نقل شده کتب زیادی درین باره نوشته شده . تا آن جا که نویسندگان خارجی نیز آن را بانام شنل قرمزی درادبیات خود ماندگار کردند
این داستان نقلی است از اثری که قدمتش به قرون اولیه اسلام میرسد
چادر قرمزی دختر کوچولی بود که میخواست به ننه جونش سر به زند
چادرش را بسرش کرد از خانه بیرون آمد
دو کوچه پایین تر کنار دیواری ایستاد آیینه اش را در آورد اندکی خودش را توالت کرد
روسری را عقب زد پاچه هایش را بالا داد به راه خود ادامه داد
در راه ماشینی را دید که بانوان را مجانی زورکی سوار میکند ! ولی چون قصد پیاده روی داشت وارد فرعی شد
در آنجا چند پسرک لبخند زنان وبا روی گشاده با او شوخی کردنند
چادر قرمزی که خوشش آمده بود بزور جلوی ذوقش را گرفت و رفت
رفت و رفت تا اینکه رسید سر قرار
طبق معمول هم دیر کرده بود
دوست پسر بدبختشم عادت کرده بود
قصه ما بسر رسید چادر قرمزی به خونه ننه جون از قرار معلوم نرفت که نرسید !ه
۱۳۸۶ آبان ۱۴, دوشنبه
کتاب هفته
یه سالی بود غم دوره مون کرده بود و همه چی واسم بختک شده بود
پدرم که از دیشب تا به حال به پشت خوابیده و سلفه می کنه
مادرم که چند وقتی پاش لنگ شده با همون پا رفته دنبال یه لقمه نون
برادر بزرگ ترم که که خبری ازش نیست امیدی به بر گشتش هم نیست
گرسنگی رو تو چشای برادر خواهر کوچیکم می بینم
دلم می خواست کاری بکنم اما چیکار
بخشی از کتاب سوسک ها و آدم (حسرت و وسواس ) ه
اثر سوسک گل اندیش خاجه سوبول حمامی
۱۳۸۶ آبان ۶, یکشنبه
اندر احوال الاف و نخبه
نخبه ای الافی را پرسید ایا آن روز خواهد آمد که تو دست از بیهوده زیستن بر کنی و فکر آخرت کنی
الاف نیک نظر در نخبه افکند و گفت آری
نخبه را سخت خلق تنگ آمد و گفت دیگر کی ؟
الاف پاسخ داد آن روز که تو بر خویشتن بنگری و در احوال کار خود مجنون شوی
آن روز جای خود به تو وا میگذارم
اندر احوال الاف و نخبه
به قلم شیخ بلغور رسا الدین گیلانی
زبان بسته می خواهد زنده بماند
بنده خدا این زبون بسته ها
داره همه جوربلایی سرشون میاد ولی جیکشون در نمیاد
باز ما آدمها دادمون درمیاد
البته همین حیونکی ها تو خارج وضع بهتری دارن
لابد اونجا زبونشون بازه
یعنی انگلیسی بلدن!؟ ه
اگه بلدن لابد حیون های ما هم بلدن دیگه!؟ ه
اگه بلدن بس چرا اونایی که باید بشنون نمی شنون
بس معلوم می شه حیوانات زبون دارن ولی مسئولات زبون بلد نیستن
۱۳۸۶ آبان ۴, جمعه
why
جیز جیز جیز
از محیط گازی وارد محیط صلب چوب می شویم (یر کلاس اینو نوشتم ) ه
قرچ قرچ قرچ
می خورد و میخورد وهی می خورد
معلوم نبود اشتهایش تمامی ندارد یا گرسنگی اش
هر چی جلوتر می رفت اشتهایش بیشتر می شد گردنش کلفت تر
قرچ چ چ چ چ چ چ
تق ! ه
در سکوتی مطلق
مردی روی زمین افتاده وبه کرم چوبی تکه چوبی در شکمش فرو رفته می نگرد
کجای کار اشتباه بود طراحی صندلی یا مسیر انتخابی کرم؟
برای روشن تر شدن موضوع به تصویر شماتیک ماجرا دقت فرمایید
از محیط گازی وارد محیط صلب چوب می شویم (یر کلاس اینو نوشتم ) ه
قرچ قرچ قرچ
می خورد و میخورد وهی می خورد
معلوم نبود اشتهایش تمامی ندارد یا گرسنگی اش
هر چی جلوتر می رفت اشتهایش بیشتر می شد گردنش کلفت تر
قرچ چ چ چ چ چ چ
تق ! ه
در سکوتی مطلق
مردی روی زمین افتاده وبه کرم چوبی تکه چوبی در شکمش فرو رفته می نگرد
کجای کار اشتباه بود طراحی صندلی یا مسیر انتخابی کرم؟
برای روشن تر شدن موضوع به تصویر شماتیک ماجرا دقت فرمایید
۱۳۸۶ مهر ۲۳, دوشنبه
آگهی مضایده شماره یک
۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه
علم چه ربطی دارد به ثروت
تو راه دانشگاه غربت بودم
بغل دستیم پرسید اگه سواد انگلیسی داری این اس ام اس رو برام بخون
منم خوندم
"25 milion zire gheimat mide gholname koni bordi "
۱۳۸۶ مهر ۲۱, شنبه
چرت بعد ظهر
دیشب خواب مادر زنم رو دیدم
ماشالا خیلی خانم خوب و با کمالاتی بودن
من رو اندازه پسرش دوست داشت
البته کمتر
ولی زنم رو تو خواب ندیدم
لابد واسه اینکه اصلا زن ندارم ! ه
۱۳۸۶ مهر ۱۴, شنبه
۱۳۸۶ مهر ۱۳, جمعه
خاطرات فریزری
کودکی خوبی بود
بدون حراس از اینکه فردا چه خواهد شد
پر حرارت اما آرام
کوچه ام را سه بار عوض کردم اخرش هم بهمان کوچه ی اولم برگشتم
ابتدا پنج شش ساله بودم و ده سالی طول کشید که به همان کوچه برگردم
خبری از همبازی های سابقم نبود یا اساس کشی کرده بودند یا جایشان را برادرهای کوچکشان پر کرده بود
دوستی در دوامش برا یم معنی می شد و مثل آثار باستانی کهنگی در آن بی معنی بود
تابستانی برایم دوست داشتنی بود که در کلاس نقاشی و فوتبال با دوستانم و گرفتن یا نگهداری حیوانات خلاصه می شد
و مهر ماه اول بد بختی هایم بود چهاردهم فروردین هم چهلمش
آنچه از آن دور دور ها به یاد می آورم جدای خاطراتی که بزرگترهایم تعریف می کنند
سه چرخه ام است به رنگ آبی با چرخ های چوبی
رفیق سه چهار سالگی من که به هیچ یک از ماجرا جویی هایم نه نگفت
دوبار روی بالا بندی ها چپ کردم ! اینکه چطوری چب کردم یادم نیست
تنها یادگارش دو نقطه سفیدی است که هنگام کچلی مثل پریز برقی روی سرم است
نمیدانم سه چرخه ام کجاست
آخر عادت کرده ام لوازم کودکیم را در پشت بام خانه مان پیدا کنم
پوشکم
رورواکم
پتوی یک سالگیم
امید وارم این دلتنگی ها ربطی به چپ کردن های کودکیم نداشته باشد
بدون حراس از اینکه فردا چه خواهد شد
پر حرارت اما آرام
کوچه ام را سه بار عوض کردم اخرش هم بهمان کوچه ی اولم برگشتم
ابتدا پنج شش ساله بودم و ده سالی طول کشید که به همان کوچه برگردم
خبری از همبازی های سابقم نبود یا اساس کشی کرده بودند یا جایشان را برادرهای کوچکشان پر کرده بود
دوستی در دوامش برا یم معنی می شد و مثل آثار باستانی کهنگی در آن بی معنی بود
تابستانی برایم دوست داشتنی بود که در کلاس نقاشی و فوتبال با دوستانم و گرفتن یا نگهداری حیوانات خلاصه می شد
و مهر ماه اول بد بختی هایم بود چهاردهم فروردین هم چهلمش
آنچه از آن دور دور ها به یاد می آورم جدای خاطراتی که بزرگترهایم تعریف می کنند
سه چرخه ام است به رنگ آبی با چرخ های چوبی
رفیق سه چهار سالگی من که به هیچ یک از ماجرا جویی هایم نه نگفت
دوبار روی بالا بندی ها چپ کردم ! اینکه چطوری چب کردم یادم نیست
تنها یادگارش دو نقطه سفیدی است که هنگام کچلی مثل پریز برقی روی سرم است
نمیدانم سه چرخه ام کجاست
آخر عادت کرده ام لوازم کودکیم را در پشت بام خانه مان پیدا کنم
پوشکم
رورواکم
پتوی یک سالگیم
امید وارم این دلتنگی ها ربطی به چپ کردن های کودکیم نداشته باشد
۱۳۸۶ مهر ۸, یکشنبه
گفتگو با یانگوم پزشک سریال جواهری در قصر
در ارتباط مستقیم با سئول توانستیم گفتگویی با دکتر یانگوم سو فوق تخصص عمومی داشته باشیم
ایشون مبتکر اشقه درمانی نیز هستند
اگر نبضتان گوزکایی زد باید مقداری کرم ساقه خوار برنج را با اشقه بجوشانید و بخورید
پا قلب اول شماست هرکی غیر این گفته غلط کرده
هرمرزی رو می شه از پاتون فهمید مثلا وقتی اسهال دارین پوست پاتون خشک میشه چون بدن اب شو از دست میده موقع یوپس شدنم برعکس
چند مورد از خواص اشقه کوهی
چوشوندش سرطان رو درمان میکنه
خشک شدش خواص ضد آلزایمر داره
خودش تو دمان نازایی استفاده میشه
آبش واکسن ایدز
پلاسیدشم ضد چروک دور چشم و ترک پای هستش
جویدنشم باعث شادی و توهم میشه
۱۳۸۶ مهر ۶, جمعه
تبلیغات رسا
سیفون عنبر
مطمئن پر فشار
همراه با سنسور حساس به صدا
بخاری های بدون دودکش گرمک
مجهز به سیستم هشداردهنده ی گاز منوکسید
با قطع شدن اولین علایم حیات بخاری ظرف پنج دقیقه بخودی خود خاموش می شود
کلاس ها و آزمون های آزمایشی
گل اندیشان
کاردانی به کارشناسی کارشناسی ارشد دکترا و بالا تر
دفتر مرکزی بالا تر از پل صراط
تلفن 007878787878
گل اندیشان
مطمئن پر فشار
همراه با سنسور حساس به صدا
بخاری های بدون دودکش گرمک
مجهز به سیستم هشداردهنده ی گاز منوکسید
با قطع شدن اولین علایم حیات بخاری ظرف پنج دقیقه بخودی خود خاموش می شود
کلاس ها و آزمون های آزمایشی
گل اندیشان
کاردانی به کارشناسی کارشناسی ارشد دکترا و بالا تر
دفتر مرکزی بالا تر از پل صراط
تلفن 007878787878
گل اندیشان
۱۳۸۶ مهر ۵, پنجشنبه
بازگشتی تکراری
باز درد سر
باز ماندن کنار خیابان
باز خاطرات قبل سهمیه بندی
وقتی کرایه ها اندکی ارزون بود
باز خوابیدن با لالایی استاد
باز توالت های دربسته
وقتی هم باز بود آبش را برویهمان بسته بودند
باز..... ه
دانشگاه باز
جعفر آقا چمن های جلوی دانشگاه را کوتاه میکند
خبری از سگ و گربه های اطراف نیست
این دو با هم یعنی فردا سلف سرویس قرمه سبزی میدهد
این را به فال نیک باید گرفت چون از قیمه با پوست پرتغال بهتر است !
اشتراک در:
نظرات (Atom)




.jpg)
