۱۳۸۶ آبان ۱۵, سه‌شنبه

چادر قرمزی

پیشگفتار
چادر قرمزی یکی از کهن ترین داستان های دنیاست که نسل به نسل وسینه به سینه نقل شده کتب زیادی درین باره نوشته شده . تا آن جا که نویسندگان خارجی نیز آن را بانام شنل قرمزی درادبیات خود ماندگار کردند
این داستان نقلی است از اثری که قدمتش به قرون اولیه اسلام میرسد
چادر قرمزی دختر کوچولی بود که میخواست به ننه جونش سر به زند
چادرش را بسرش کرد از خانه بیرون آمد
دو کوچه پایین تر کنار دیواری ایستاد آیینه اش را در آورد اندکی خودش را توالت کرد
روسری را عقب زد پاچه هایش را بالا داد به راه خود ادامه داد
در راه ماشینی را دید که بانوان را مجانی زورکی سوار میکند ! ولی چون قصد پیاده روی داشت وارد فرعی شد
در آنجا چند پسرک لبخند زنان وبا روی گشاده با او شوخی کردنند
چادر قرمزی که خوشش آمده بود بزور جلوی ذوقش را گرفت و رفت
رفت و رفت تا اینکه رسید سر قرار
طبق معمول هم دیر کرده بود
دوست پسر بدبختشم عادت کرده بود
قصه ما بسر رسید چادر قرمزی به خونه ننه جون از قرار معلوم نرفت که نرسید !ه

هیچ نظری موجود نیست: