یه سالی بود غم دوره مون کرده بود و همه چی واسم بختک شده بود
پدرم که از دیشب تا به حال به پشت خوابیده و سلفه می کنه
مادرم که چند وقتی پاش لنگ شده با همون پا رفته دنبال یه لقمه نون
برادر بزرگ ترم که که خبری ازش نیست امیدی به بر گشتش هم نیست
گرسنگی رو تو چشای برادر خواهر کوچیکم می بینم
دلم می خواست کاری بکنم اما چیکار
بخشی از کتاب سوسک ها و آدم (حسرت و وسواس ) ه
اثر سوسک گل اندیش خاجه سوبول حمامی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر