۱۳۸۶ بهمن ۱۲, جمعه

جایی که عرب تشک انداخت

خر ما از کرگی سم نداشت

انگار تمام بدبختی های عالم را به دم ما توشکه زدیم

مگرم چاره ای دگر بود مرضی دگر هم در راه بود

دانسته پا در راه ندانستن نهادن کار هر دورجناب خری نیست

از سن هفت سال کم کنی به عددی می رسی که برابرش عمر حدر شده

جالب این جاست تمام درهایی که بهشون زدم باز بودن ولی راهرو ها شون هم خیلی دراز بودن

یه روزی باید تموم شه

این روزها که تموم نمیشه

جاش عمره که تموم می شه

هیچ نظری موجود نیست: