این متن حاوی مطالبی مغایر با زناشویان عزیز است که بسی پوزش می خواهیم
بدین جهت از کلیه آیله مندان تقاضا داریم این متن را مطالعه نفرمایند
روزی روزگاری در ایامی نه چندان دور بازرگانی طوطی شیرین سخن داشتندی
بازرگان که مجرد بودندی طوطی را یار وهم سفره خود دانستندی وکل خانه را سرای طوطی چاکودندی
طوطی که ایام بکام روا داشتندی با بازرگان نقل ها و روایتهای بسیار گفتندی
اما روزگار به یکسان نماندی و سر آخر بازرگان دل در گرو دختری نهادندی
آن شد که خانه بازرگان خانه بخت شدندی
در همان بدو حرکت ایال فرمایش کردندی :
این طوطی بحر چه آزاد است؟ فقس باید باشد تا از شر فوضولاتش در امان باشیم، ما جلو میهمانانمان آناموس داریم!
این شد که طوطی به قفس حواله شدندی
چند صباحی گذرکردندی
بازرگان و طوطی این دو هم صحبت دیرین، دوگوش و ایال نو رسیده ، زبان شدندی
با سنگین تر شدن اقساط بازرگان و بالارفتن انتظارت ایال والا مقام ، بازرگان مجبور گردیدنی به جاهای بیشتر و دور دست تری سفر کردندی تا چرخ زندگی را تند تر گردانیدندی
طوطی نیز کنج عزلت (شایدم اذلط) بغل کردندی
چندی گذشت چرخ بازگان کمی کند شدندی
سر انجام ایال مهر خود را در طی چند فقره چک مطالبه کردندی
چک اول همان و برگشت خوردنش همان
سر آخر هنگامی که بازرگان را از منزل ، بند بردست نزد داروقه بردندی ، طوطی ناگهان این ور اونور شدندی و از هوش رفتندی
درب قفس باز کردندی و طوطی هم فلنگ را بستندی
در همان حال بازرگان رو به طوطی کردندی و ندا در آوردندی:
آهای بی وفا دیگه دوسم نداری (همراه با اکو خوانده شود)
طوطی که دو سالی بودی زبانش بسته بودندی پاسخ در دادندی :
ز زن دان به زندان روی ،شاد رو
به نیشخند و پوزخند و آزاد رو
مگر من تنم را چی واجه آخر
برفتی ایال وار شدی ای پسر
مرا بود بال پر ، جیویشتم ز عذاب
تو را چون چنین نیست بوکودی خراب
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۱ نظر:
kheili ghashang bu ghurban
a shera ki buguft?
unam kheili khob bu.
ارسال یک نظر