گله از تهی بودن رابطه ها می کنیم
خودمان را از تهی کردنش تبرئه می کنیم
گله از سنگینی نفس این و آن داریم
سنگینی جوری که روا داشته ایم را به یاد نداریم
گوش شنوا می خواهیم وقت دل تنگی
گوش شنوا را هنگام مستی ناشنوا می کنیم
هر که نزدیک می شود دورش می کنیم
آن که را که دور است عزیز می داریم
تنهایی مان شلوغ تر از بازار دم عید است
بهانه ی مان تنها ماندن و فکر در خویشتن
غافل ازین که خویشتن مان را گم کرده ایم
پای بندی را حذف می کنیم تا پای در بند نباشد
در بند هرز گویی می شویم و به خود می گوییم
آری دیگران اند مقصر تقصیراتمان
کاش می دانستیم دل شکستن چقدر ساده تر است از بند زدن دلی که شکستیم