کودکی خوبی بود
بدون حراس از اینکه فردا چه خواهد شد
پر حرارت اما آرام
کوچه ام را سه بار عوض کردم اخرش هم بهمان کوچه ی اولم برگشتم
ابتدا پنج شش ساله بودم و ده سالی طول کشید که به همان کوچه برگردم
خبری از همبازی های سابقم نبود یا اساس کشی کرده بودند یا جایشان را برادرهای کوچکشان پر کرده بود
دوستی در دوامش برا یم معنی می شد و مثل آثار باستانی کهنگی در آن بی معنی بود
تابستانی برایم دوست داشتنی بود که در کلاس نقاشی و فوتبال با دوستانم و گرفتن یا نگهداری حیوانات خلاصه می شد
و مهر ماه اول بد بختی هایم بود چهاردهم فروردین هم چهلمش
آنچه از آن دور دور ها به یاد می آورم جدای خاطراتی که بزرگترهایم تعریف می کنند
سه چرخه ام است به رنگ آبی با چرخ های چوبی
رفیق سه چهار سالگی من که به هیچ یک از ماجرا جویی هایم نه نگفت
دوبار روی بالا بندی ها چپ کردم ! اینکه چطوری چب کردم یادم نیست
تنها یادگارش دو نقطه سفیدی است که هنگام کچلی مثل پریز برقی روی سرم است
نمیدانم سه چرخه ام کجاست
آخر عادت کرده ام لوازم کودکیم را در پشت بام خانه مان پیدا کنم
پوشکم
رورواکم
پتوی یک سالگیم
امید وارم این دلتنگی ها ربطی به چپ کردن های کودکیم نداشته باشد
بدون حراس از اینکه فردا چه خواهد شد
پر حرارت اما آرام
کوچه ام را سه بار عوض کردم اخرش هم بهمان کوچه ی اولم برگشتم
ابتدا پنج شش ساله بودم و ده سالی طول کشید که به همان کوچه برگردم
خبری از همبازی های سابقم نبود یا اساس کشی کرده بودند یا جایشان را برادرهای کوچکشان پر کرده بود
دوستی در دوامش برا یم معنی می شد و مثل آثار باستانی کهنگی در آن بی معنی بود
تابستانی برایم دوست داشتنی بود که در کلاس نقاشی و فوتبال با دوستانم و گرفتن یا نگهداری حیوانات خلاصه می شد
و مهر ماه اول بد بختی هایم بود چهاردهم فروردین هم چهلمش
آنچه از آن دور دور ها به یاد می آورم جدای خاطراتی که بزرگترهایم تعریف می کنند
سه چرخه ام است به رنگ آبی با چرخ های چوبی
رفیق سه چهار سالگی من که به هیچ یک از ماجرا جویی هایم نه نگفت
دوبار روی بالا بندی ها چپ کردم ! اینکه چطوری چب کردم یادم نیست
تنها یادگارش دو نقطه سفیدی است که هنگام کچلی مثل پریز برقی روی سرم است
نمیدانم سه چرخه ام کجاست
آخر عادت کرده ام لوازم کودکیم را در پشت بام خانه مان پیدا کنم
پوشکم
رورواکم
پتوی یک سالگیم
امید وارم این دلتنگی ها ربطی به چپ کردن های کودکیم نداشته باشد

۲ نظر:
باز طعم نوستالژیک میاد.
خاطرات پیچیده شده در پتو .
خحاطراتی که رو رو رواکماه این ور اونور می رود.
زیبا بود رسا جان.
alan zendegi mon firizeri shode
ارسال یک نظر